|
( دلیران جنوب شرق ) سرگذشت حاکمان و نحوه ی حکومتی و حوادثات،،منوجان،کوهشهری،بشکرد
| ||
|
جنگ دیگر میر ابراهیم با غلامحسین خان حقیقی ساکن رودان صورت میگیرد که ماجرا از این قرار بوده ، کربلایی عبدالله که ساکن رودخانه بوده واز خویشاوندان میربراهیم بود بوسیله عاملین غلامحسین خان حقیقی بقتل رسید بدین ترتیب میر ابراهیم برای خون خواهی او از تمام طوایف از مارز ، بیابان و از بشکرد ودیگر نواحی هم جوار کمک خواست و لشکر بزرگی صورت گرفت به رودان حمله کردند قلعه کمیز در خراجی را ویران و بسیاری کشته وزخمی شدند ولی بوساطت سید سجادی از قتل و غارت قسمتی از رودان صرف نظر وبا عده کثیری که برودان رفته بود مراجعت کرد،
وباز هم بین کوه شهری و پشتکوه اختلافی روی حاصل زیره و بنه کوه (بُن گِرد)بوجود آمد که منجر به کشت و بست چند نفر گردید باعث فتنه وفساد اهالی روستای پارت پشتکوه بودند. خلاصه ابراهیم چند سالی حکومتی با نفوذ و برقرار داشته ،اهالی کوه شهری از هر لحاظ مرفه از آسایش و کشاورزی و دام داری کاملا بهرمند بود تا اینکه رضا شاه پهلوی درصدد برآمد که سر تا سرکشور خلع سلاح و اشخاص مقتدر را سرکوب و تسلیم و در صورت تمرد قلع وقمع و نابود سازد بتمام مناطق باصطلاح آنزمان قشون نامی گسیل داشت که قشونی از کرمان و تیپ مختلط سیستان وبلوچستان بنواحی روبار ، کوه شهری ،بشاکرد ومارز اعزام وفرماندهان ارشد قوای دولتی یکی سرهنگ محمد خان نخجوان وسرهنگ عباس خان البرز که از آدم کشی او را عباس قصاب میگفتند دستور خلع سلاح عمومی صادر گردید و سران کوه شهری ،بشاکرد ومارز احضار نموده ابراهیم خودش را معرفی وحاضر شد اسلحه ای که در توابع اوست تحویل دهد قریب سیصد قبضه تحویل داده شد و مورد تقدیر و مراحم فرماندهان قرار گرفت و سران مارز و رمشک که عبدالسین کامرانی و برادر زاده هایش بود بواسطه سابقه قتل و غارت وبرده فروشی و مردم آزاری داشتند حاضر بمعرفی و دادن اسلحه خود نگشتند متمرد یاغی و فراری شدندو در اول ورود قشون دولت بمارز چند نفر از سران بشاکرد باعبدالحسین متفق و در دهنه از توابع مارز راه مامورین بسته و بزد و خورد پرداختند اما کار بجایی نرسید چون قشون دولتی زیاد بودند و بمهمات کافی مجهز بودند بر عده شخصی فائق گشته و عبدالحسین با اتباعش با زن وبچه متواری و تحت تعقیب شدیدقرار گرفت و از طرف فرماندهان قشن بکلیه سران عشایر محلی اعلامیه صادر گردید که هر کس به عبدالحسین کمک کند و یا پناهندگی و ارزاق بدهد او هم متمرد و مانند یاغی محسوب وبکیفرخواهد رسیدعبدالحسین با زن وبچه و همراهانش راه بجایی نداشتند وقتی همه درها برویشان بسته میشود به طرف کوه شهری نزد خانواده ابراهیم می آیند و در انجا اتارق میکنند واز طرفی ابراهیم از آمدن اینها اطلاع نداشته همراه قشون دولتی دنبال عبدالحسین کامران اطراف بشاکرد بوده از کوه شهری پایین نامه ای به ابراهیم می فرستند بیا که خانواده ات سخت بیمار است از بشاکرد برمی گردد وقتی میرسد چشمش به زن و بچه های کامرانی ها می خورد البته عبدالحسین و افرادش در کوههای اطراف بودند دیگر به زبان بلوچی میار گیر میشود که بقول یکی از شعرا: گل که نبود از وفا بوئی ازآن پژمرده به مرد را گر غیرت مردی نباشد مرده به واز آنطرف ستونهای نظامی تعقیبی هرچه تفحص و تجسس می نمودند نتوانستند بفهمند عبدالحسین و زن وبچه هاشان در کجا هستند و متوالی اعلامیه صادر می کردندتا چندی از اخفای ایشان گذشت ولی عاقبت بقول خواجه شیراز :این راز سر بمهربعالم سمر شود و یا بگفته حافظ دردا که راز پنهان خواهد شد آشکار-و این مسلمست که در هر دور وزمانی هر کسی همچنانچه در زندگی دوستانی دارد یقین افرادی هم دشمن خواهد داشت بعضی از دشمنان که مثل آب زیر کاه و یا آتش زیر خاکستر و در پی فرست و دست آویز ضربه زدن بودند بهرصورت از قضیه پی برده و جریان را کماکان گزارش مینماینداول سال 1311 شمسی سه نفر درجه دار و چند نفر نظامی مامور جمع آوری سلاح در منزل ابراهیم بودندمرحوم شهاب و نظام با کربلایی زبر و آجودان تیپ منزل ابراهیم آمدند وآجودان که از سعایت دشمنان با ابراهیم سر مخالف داشت با ابراهیم به بحث پرداخت و ابراهیم حرفهای او را مغرضانه خواند و نهیبش داد آجودان با دلی پر از خشم و کینه بقشون بازگشت و مرحوم شهاب که حرکات آجودان را عناد آمیز شنید ناراحت شده به منوجان بازگشت آجودان همین که بقشون رسید جریان را باستحضار فرمانده رسانده و از طرف فرمانده قشون میر ابراهیم را احضار و ابراهیم با اینکه احساس خطر میکرد بقشون رفته و خودش را به سرهنگ محمد خان نخجوان معرفی وابراهیم را برای همکاری نگهداشتند و سرهنگ محمد خان نخجوان قول داد که اگر عبدالحسین بیاید و خود را تسلیم نماید او را عفو و شما را هم موجب تقدیر قرار خواهم داد از طرفی عباس خان البرز مامور مخصوص بوسیله اشخاص مغرض و مخالف در کوه شهری در کنجکاوی و تجسس سرانجام بطور وضوح از تمام جریان مطلع و اشخاصیکه در رابطه با عبدالحسین و دادن خرجی بوسیله آنان بود کلیه دستگیر و حتی نگهداری زن وبچه عبدالحسین در کجا ودر منزل چه کسی بود اطلاعات را همه بدست آورده دیگر هیچ جای انکاری برای ابراهیم باقی نماند و ابراهیم حقیقت را اعتراف و گفت چون مشتی زن و بچه که ناموس ما بودند بمن پناه آوردند و برای من ننگ بود ناموس را پناه ندهم اما خود عبدالحسین را من پناه نداده ام او با شاخ تفنگش هر شب جائی و هر روز جائی میرود پس از کشف قضیه ابراهیم را در خاش بازداشت،سرهنگ محمد خان نخجوان طبق قولی که داده بود به تهران رفت که کارابراهیم را اصلاح کند ،سرهنگ عباس البرز که با ابراهیم مخالف سرسخت بود در رئس قشون ماند همین که موقعیت بدست او افتاد بلادرنگ ابراهیم را در محل خاش اعدام نمود قول نفری که همراه بود و قول بلوچهایی که ناظر اعدام ابراهیم بوده،گفتند که هنگامیکه خواستند ابراهیم را به میدان اعدام ببرند سربازی آمد خواست چشمهای ابراهیم را بسته و اورا به چوب اعدام ببند گفت من چشم نمی بندم برای مردن چشم باز و بست فرقی ندارد بعد بنا بخواست او بدون بستن چشمانش وسیله جوقه آتش تیر باران شد در همان خاش به وسیله ناروئی هایکه انجا بودند مدفون گردید و زندگی این مرد مقتدر وبا فتوت و فداکار بدین نحو بپایان رسید. مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ پس از اعدام ابراهیم سه نفر از سران بشاکرد که همراه ابراهیم بودن آنها هم بدستور عباس خان البرز اعدام گردیدند1-اکبر چراغ2-رضای اکبر3-عبدالعلی و این بزرگان هم در همان محل اعدام و مدفون گردیدند. [ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ 17:21 ] [ ادریس(مهدی) ]
واما بعد از واقعه گردنه گرسگ،سالارنجف که از نوادگان کرمشاه خان بوده به واسطه اجدادش که حاکم منطقه بودند دارای املاک و قنات زیادی بودند پس از گذرزمان بعداز فوت کرمشاه خان قدرت از دستشان در این نواحی خارج میشود و ایشان از این مناطق بطرف سزنی،میناب و سندرک وبشاکرد کوچ می کنند و املاکشان توسط خوانین رودبار تصرف و ملکی در قله گنج به طایفه(لر) قلعه گنج واگذار شده بود سالارنجف در زمان میر ابراهیم نزد ایشان شکایت میکند در ضمن سالار نجف با ابراهیم نسبت خویشاوندی نزدیکی داشتند او قاصدی می فرستد اما طایفه لر به پشتیبانی ضرغام دلگرم بوده و حاضر به پس دادن ملک نمی شوند که ابراهیم به طرف قلعه گنج لشکر کشی میکند با فرماندهی عمویش میردادو عده ای از افرادش بنام ترکی ،شابن وبدال و یکی از بزرگان گشمیران بنام شیخ بختیار مومنی(که از طرف مادری خود را خویشاوند ابراهیم میخواند) وازمارز هم عبدالحسین کامران وچراغ و... بلاخره آغازجنگ (که به جنگ لرون) مشهوره شروع میشودکهن(قنات) را تخریب وخسارت زیادی را وارد می کنند و تعدادی از طایفه لر کشته می شوند و اموالشان اعم از گاو،گوسفندو شتر به تلافی استفاده از ملک سالار نجف که حاضر به پس دادنش نبودند به کوهشهری در روستای (گو) نورآباد امروزی ، در دهکده ای بنام کرگان که منزل ابراهیم بودبه یغما میبرند که ضرغام قاصدی نزد ابراهیم میفرستد برای پس دادن اموال ، به او جواب رد میدهد که شرح این جنگ اشعاری به لهجه محلی،بشکردی و بلوچی سروده شده : اشعار کامل نمی باشند"
شکر ای کریمم کردگار یه شعریم داته قرار
پر میر براهیم نامدار بیمی بلرزیتن دگار
دشت و بیابون کوهسار تواری به گلامانی جته
ترکی و شابن وبدال هرسه کماندار وطیار
علی و رستمو چراغ ای یه دگر شیخ بختیار
حاضرشوی وید تفاق کینه بدل دارم بسیار
ای دست لرون گنده کار سرکردگی شیخ بختیار
راه کل شنن و کل گدار رهتن به دستکردی دوار
خبر به ضرغام رو رسی ضرغام بگوشتا مهلتی
تا دیم دیام من قاصدی قاصد گور میر رو رسی
داتی جواب قاصدا منت ندارم ای کسی
تا هست خدابالای سر شیرن دراُسر گو جگر
مشتشو بسی اوضاع ومال ای گاو و خر هشتاد وچار
ای بز
و میشن بیشمار اردوبه کرگون گه دوار......
[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 22:27 ] [ ادریس(مهدی) ]
سارا زبان ندارد ، رستم در این هیاهو گرز گران ندارد. روز وداع خورشید ، زاینده رود خشکید. زیرا دل سپاهان ، نقش جهان ندارد. بر نام پارس دریا ، نامی دگر نهادند ، گویی که آرش ما ، تیرو کمان ندارد. دریای مازنی ها ، بر کام دیگران شد. دارا کجای کاری ؟ دزدان سر زمینت ، بر بیستون نوشتند ، اینجا خدا ندارد ! هرگز نخواب کوروش ، ای مهر آریائئ بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد سیمین بهبهانی سخنان کوروش کبیر دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است . وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي کنند، نه رفتار و عملکرد شما سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد . اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد که هميشه مي گرفتيد . افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند. پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر . کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم . کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد . انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند . همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است . دشوارترين قدم، همان قدم اول است . عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد . آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد . وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد . من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است. [ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ] [ 15:35 ] [ ادریس(مهدی) ]
واما ادامه حوادثات کوهشهری،منوجان، همان طور که قبلا گفته بودیم ضرغام بعداز شکست درجنگ (تاکلاه) کوهشهری با میرابراهیم، پس از مدت سه ماه با سپاهی بزرگ و تجهیزاتی کاملبه سرکردگی مهیم خان برای تلافی سپاه خود را به طرف منوجان گسیل مینماید که در این جنگ ضرغام خودش هم شرکت داشته،سپاه خود را به دودسته تقسیم میکند عده ای به طرف کوههای تجدانو،عده ای طرف تپه های کهن داوودی مستقر میشوند.البته جنگهای قدیم به صورت امروزی غافل گیرانه نبوده،ضرغام قاصدی را نزد میر ابراهیم میفرستد و اعلان جنگ مینمایدو ابراهیم هم آمادگی خود را برای مقابله اعلان میکند دراین بین عمویش میرداد که در تمام امور مشاور ونقش پدری برای او داشت به بشاکرد میرود و عده ای درآبسری به سرکردگی(رضااکبر)وعده ای هم از مارز و رمشک به سرکردگی اکبرچراغ و عبدالحسین کامران را جمع اوری وبه کوهشهری می آینداز طرفی میربرکت انوشیروانی ملقب به بهادرالسلطان حاکم جاسک وبیابان که نسبت خویشاوندی با میر ابراهیم داشته از موضوع لشکر کشی ضرغام باخبر میشودو سپاهی آماده به کریان میناب می آیدوقاصدی به کوهشهری نزد ابراهیم میفرستید که به کریان بیاید ومیرابراهیم نزد میربرکت میرود.میربرکت عده زیادی به سرکردگی عبدالله خان که اکثر سپاه ایشان از بلوچ طاهرزئی بودند عازم کوهشهری میکند وهمگی دربنک وسرگرو اتراق میکنند در آنجا اقدام به طراحی جنگ برای مقابله با اردوی ضرغام مینمایند یک عده به سرکردگی (میرداد و شیخ بختیارگشمیرانی ) به طرف کهن داوودی،عده میرابراهیم و عبدالله خان ودیگر بزرگان به طرف تجدانو راهی می شوند که در کوه شرق تجدانو به نام گردنه گُرسِگ ، با لشکر ضرغام به سرکردگی مهیم خان وسایر بزرگان ،برخورد و آتش جنگ شروع میشود پس از مدتی که میگویند یک الی دو روزدرگیری به طول می انجامد افراد ضرغام را شکست ، و به طرف منوجان فراری می دهند و آز آن طرف هم در کهن داوودی میرداد جنگ را شروع،و باز هم منجر به شکست عده ضرغام میگردد. که نتیجه بعلاوه افراد گمنام یک فرد نامی بنام( افضل) از سپاه ضرغام ودر سپاه میر ابراهیم فردی که همراه عبدالله خان انوشیروانی پسر برکت به یاری ابراهیم آمده بودند بنام (پیری) که از بلوچ طاهرزئی بود کشته میشوند و ضرغام با شکست ونتیجه منفی بطرف کهنوج بر میگردد.....در ادامه، به جنگمیرابراهیم با طایفه(لر) در قلعه گنج که ضرغام پشت صحنه از این طایفه حمایت می کرد خواهیم پرداخت...
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 15:5 ] [ ادریس(مهدی) ]
یارب نظر تو برنگردد *برگشتن روزگار سهل است ....................... به نامردمان مهر كردم بسي نچيدم گل مردمي از كسي
****
بسا كس كه از پا در افتاده بود سراسر توان را زكف داده بود
**** نه نيروش در تن، نه در مغز، راي دو دستش گرفتم كه خيزد بپاي
****
چو كم كم به نيروي من پا گرفت مرا در گذرگاه، تنها گرفت ـ
****
بحيلت گري خنجري از پشت زد بخونم ز نامردي انگشت زد
****
شكستند پشتم نمكخوار گان دورويان بيشرم و پتيارگان
****
گره زد بكارم سر انگشتشان تبسم بلب، تيغ در مشتشان
****
ندارم هراسي ز نيروي مشت مرا ناجوانمردي خلق، كشت
****
محبت به نامرد، كردم بسي محبت نشايد به هر ناكسي
****
تهي دستي و بيكسي درد نيست كه دردي چو ديدار نامرد نيست [ پنجشنبه نهم تیر 1390 ] [ 20:27 ] [ ادریس(مهدی) ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||